بازگشت به مجلهداستان

داستانِ مریم: ده سال دوری، یک عکس، و آرامش

مریم ده سال است که در تورنتو زندگی می‌کند. مادرش را همان‌جا، از پشتِ تلفن، از دست داد و هرگز نتوانست برای خداحافظی برگردد.

«هر سال نوروز، احساسِ گناه می‌کردم. همه سرِ خاکِ عزیزانشان می‌رفتند و من فقط می‌توانستم از دور دلتنگ باشم.»

امسال، مریم برای اولین‌بار رسیدگیِ مزارِ مادرش را ثبت کرد. چند روز بعد، عکسِ یک مزارِ تمیز، گلباران و گلاب‌پاشی‌شده را دریافت کرد.

«وقتی عکس را دیدم، انگار یک بارِ ده‌ساله از روی دلم برداشته شد. می‌دانم که این جای حضور را نمی‌گیرد، اما برای اولین‌بار بعد از سال‌ها، آرام شدم.»

داستانِ مریم، داستانِ هزاران نفر است. و دقیقاً برای همین، «آروم شدم» ساخته شد.

#داستان#خانواده#تجربه